خونه خودته. راحت باش - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:58
فردا راهی سفریم.تن گرم تو با صدای نفس هات اینجا کنار منه.ناخوداگاه همه فکرم میشه تو. خیلی به اینکه ب چی فکر میکنی قکر میکنم. گاهی وقت ها شده خواستم مثل من فکر کنی. برای اینکه ساده تر بگذره کارها-خوش تر بگذره لحظه ها راحت تر ارتباط برقرار کنیم راحت تر بزنیم بیرون راحت تر خرج کنیم راحت تر کنار هم بخوا
هوادار توام جانا_____________جانا________________جانا - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:58
بغض گلمو میگیره واشک چشمامُ میشوره وقتی میدونم خونه که برمیگردم، تو هستی. به عنوان تنهامرد خوشبخت زندگی م. نه یک پسر که هزار کوه وپیچ وخم سرِ راه ِ رسیدن به آرزوهاشه. شب هایی که نفسم بند میومد، رو به خدای مشترک، تنها دارایی مشترک اون وقت هامون وبزرگترین دارایی مشترک این روزهامون (: میکردم و ته دل
مرغ مراکشی با زیتون - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:58
سلام بوبو. یعنی آیا کی این پست رو میخونی؟ یعنی اون موقع ماه رمضون تموم شده ؟ شرکتم. امروز به خواست سحر وهمراهی ش با رسپی مامان کباب تابه ای پختیم برای شریف و برادران و پسران. ظاهرش که خوب و طبق برنامه پیش رفت. مزه شو نمیدونم. قاب های ارکوپال طرح لاله ش رو تزئین کردم و آمدم بالا. آقای شریف تشکر
3 تیر 96_ دستمو بگیر که بریم .....بریم که بیزارم از موندن...... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:58
عین یه حصیر به دریا افتاده و بعد از چندروز از آب گرفته شده، حس فرسودگی ذهنی دارم. خدایا چرا نمیتونم با بابا صحبت کنم؟ چرا انگار داریم با دوتا زبان متفاوت حرف می زنیم و هروز این زبان ها غریب تر و فاصله دارتر میشه؟ چرا صحبت ها نتیجه نمیده و فقط دریا رو مواج میکنه و هرچی روی آب رو به صخره ها می کوبونه.
از حال بد به حال خوب - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:58
می گفت "بی خیال رفیق!"ی که یه پسر به دوستش میگه، به اندازه ی هزار مشاوره و چاره جویی و صحبت، آرومش میکنه. دو تا از دوست هامو دیدم این هفته و خدا میدونه چقدر با همین جمله شون آروم شدم. آروم اونقدر که برم و آرامش به تلاطم یافته ی همسریو رو هم بهش برگدونم. عصر اومد اول نگار ستان سراغم با دوتا شکلات